حسن سيد اشرفى

464

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

در اينجا عنوان و وصف « جالس » تنها عنوان مشير به موضوع حكم يعنى « زراره » بوده و دخالتى در ثبوت حكم بر موضوع ندارد . يعنى اين‌گونه نيست كه « جالس » بودن دخالتى در ثبوت حكم بر موضوع داشته باشد تا در صورتى كه زراره در حالت ايستاده باشد نشود از او معالم دين را اخذ كرد . 425 - اگر اخذ عنوان و اوصاف عنوانيّه تنها براى اشاره كردن و عنوان مشير داشته و در ثبوت حكم براى موضوع اصلا دخالتى ندارد پس چرا در موضوع حكم اخذ مىشود ؟ ( للمجرّد الاشارة . . . اصلا ) ج : مىفرمايد : اخذ اين‌چنين عناوينى و اوصافى به جهت معهوديّت و شناخته شدن موضوع در ميان مخاطبين با آن عنوان مىباشد . در مثال زراره نيز امام ( ع ) مىخواهد با اين عنوان زراره را از ديگران كه در مجلس هستند بشناساند و يا وصف و عنوان اخذ شده ، قيد غالب براى آن موضوع بوده است . « 1 » 426 - قسم دوّم از اخذ اوصاف عنوانى در موضوع حكم چگونه است ؟ ( ثانيها ان . . . فيما مضى ) ج : مىفرمايد : اخذ عنوان و وصف در موضوع حكم براى اشاره كردن به علّت حكم مىباشد . به عبارت ديگر ، مىخواهد بفهماند كه مبدأ وصف و مشتقّ ، علّت ثبوت حكم براى موضوع مىباشد البته به نحو حدوث و مجرّد حمل آن بر مشتقّ . مثلا در « السّارق و

--> ( 1 ) - چنان كه نمىتوان به روايت ابو خديجه كه امام صادق عليه السّلام مىفرمايد : « اجعلوا رجلا ممّن قد عرف حلالنا و حرامنا فانّى قد جعلته عليكم قاضيا الخ » تمسّك كرد و گفت : قضاوت براى زن جايز نبوده و دليل آن را اخذ ( وصف رجليّت ) در موضوع حكم در بيان امام عليه السّلام قرار داد . چرا كه اين وصف به عنوان وصف مشير بوده و در واقع موضوع حكم عبارت از عارف به حلال و حرام مىباشد و اگر در موضوع حكم اخذ شده به جهت آن است كه قضاوت در آن عصر در بين مردم با تصدّى مردان شناخته شده است و به عبارت ديگر ، غالب در امر قضاوت ، مباشرت و ممارست مردان و آگاهى آنان نسبت به امر قضاوت بوده است .